محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
121
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
ابى عامر به اوج خود رسيد . قبايل صنهاجه به دست بنى مناد واليان افريقيه علم دعوت فاطمى را افراشته نگاه داشته بودند و زناته و همپيمانانشان پرچمداران خلافت اندلس بودند . اين كشمكشها چنان كه ديديم در عصر ابن ابى عامر به شدت خود رسيد و به هزيمت صنهاجه و پابرجا شدن دعوت بنى اميه در مغرب منتهى گرديد . در زمان حكومت باديس بن المنصور در افريقيه حادثهاى پديد آمد كه در حوادث اندلس انعكاس فراوان داشت . اين حادثه آن بود كه باديس در ميان قوم خود آل مناد راه خودكامگى پيش گرفت و ميان او و پسرعموها و عموهاى پدرش فتنه و كشمكش پديد آمد و در اين كشمكش عموى پدرش ماكسن بن زيرى بن مناد كشته شد . بقيه از تجاوز و خشم او بيمناك شدند و از افريقيه بيرون رفتند . شيخ ايشان زاوى بن زيرى به ابن ابى عامر نامه نوشت و اجازه خواست تا با قوم خود به اندلس رود و در سايهء او بيارامد و به فرمان او به جهاد در راه خدا پردازد . ابن ابى عامر آنان را اجازت داد . زاوى بن زيرى بن مناد با فرزندان برادر مقتولش ماكسن يعنى حباسه و حبوس و ماكسن با اموال و عيال ، در سال 391 ه رهسپار اندلس شدند . المنصور بن ابى عامر آنان را اكرام كرد و به خوبى پذيرا گرديد و در جايى نيك منزل داد « 1 » و آنان را از خواص ياران خود گردانيد و در سلك زناته و ديگر بطون بربر قرار داد . آنها در اواخر دولت ابن ابى عامر صاحب قدرت و شوكت شدند . سپس در ايام دو پسرش عبد الملك و عبد الرحمان كفهء قدرت ايشان در لشكر چربيدن گرفت . اجازه دادن ابن ابى عامر ، زيرى و قومش صنهاجه را - كه از سرسختترين دشمنان دعوت امويان و عامريان در اندلس بودند - به مهاجرت به اندلس ، يكى از اعمال درخشان سياسى او بود كه براى دولت بنى عامر ،
--> ( 1 ) . امير عبد الله : كتاب التبيان يا مذاكرات ، ص 17 . ابن خلدون : العبر ، ج 6 / ص 157 - 159 . ولى روايت ديگرى است حاكى از اينكه زاوى و قومش در عهد عبد الملك المظفر بن المنصور به اسپانيا مهاجرت كردهاند . ابن حيان اين روايت را اختيار كرده و در الذخيره ( قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 61 ) نيز از او نقل شده است . ابن عذارى : البيان المغرب ، ج 3 / ص 263 و ابن الخطيب در الاحاطه ( قاهره ) ج 1 / ص 440 و 521 نيز از او پيروى كردهاند . ما روايت نخستين را برگزيديم ، زيرا روايت عبد الله بن بلكين نوهء ماكسن برادر زاوى است و او به تاريخ خاندان خود آگاهتر از ديگران است . ديگر آنكه ابن خلدون نيز همين روايت را نقل كرده و او در تاريخ بربر حجت ماست . ابن خلدون تاريخ مهاجرت اين خاندان را سال 391 ه ضبط كرده است ؛ يعنى دو سال پيش از وفات المنصور بن ابى عامر .